تبليغاتX
رها

 

 

از توي آيينه خودم را مي بينم . به چهره تو چشم دوخته ...

قلم مو را برمي دارم و يكي يكي مي كشم

از چشم هايم شروع مي كنم تو مي خندي ودر چشم هايم موجي پر نور مي كشم.

تو صدايم مي كني....

لب هايم را مي كشم . اسم تو را زمزمه مي كنند.

تو نزديك تر مي شوي...

نگاهم را خير تر و قلبم را پر تپش مي كشم.

چشمانت غمگين مي شود ....

يكدفعه دستانم مي لرزد همه بوم را خط خطي مي كنم قبل از انكه تو خط خطيش كني.

اما قلبم آنقدر زياد مي زند كه از بين خط خطي ها خودش را بيرون مي اورد.

و من مي مانم و يك تابلو خط خطي با قلبي پر تپش در ميان ان ....

 جاری باشید

 

+ نوشته شده توسط رها در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 12:25 |
استودیو حرفه ای عکس و فیلم فرایاد با مدیریت اقای کمال ایزدی و کادر کاملا حرفه ای و سینمائی ...

ارائه خدمات فیلم و عکس

البوم های ایتالیائی وژرنالهای عروس و داماد

کلیپ نامزدی ومجلس

انواع کلیپ ( محلی - کویر- خارجی - سینمائی ..)

عکسهای اسپرت

ساخت و اجرای کلیپ  مجالس فوق العاده متفاوت و سنگین برای همکاران محترم ...

با تعیین وقت قبلی ...

تلفن تماس :  09133139717

09372016037

09131136324

تفاوت را احساس کنید .

 

( نمردیم توی وبلاگمون کار تبلیغاتی کردیم  راستی معرفی مشتری هم خودش 10 درصد از مبلغ قرارداد را پور سانت می گیرید )

 

جاری باشید

 

 

+ نوشته شده توسط رها در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت 19:17 |
 

نمي دونم تا حالا شده تمام لحظات عمر دنبال  چيزي باشيديعني هدف زندگيتون بشه ... ولي انقدر دير به دستش بياريد

كه ديگه ...

الان كه به دستش اوردم حس غريبي بهش دارم نمي دونم ناراحت باشم يا خوشحال ؟

فكركنم دعاي ما ادمها اين روزها دير به دست خدا مي رسه احتمالايا  فرشته ها تنبل شدن  كه بايد يه نامه شكايت

 به خدا بفرستيم كه عوضشون كنه ...يا هم راهمون از خدا دور شده نمي دونم ...

جاري باشيد

+ نوشته شده توسط رها در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 و ساعت 22:55 |
شب و جاده بي انتها رو دوست دارم اونم توي سكوت ...تنها بدون اينكه كسي اين سكوت رو برهم بزنه ...

دوست دارم حتي با اين دست شكسته ...

اين مسافرتهاي طولاني بد نيست براي مني كه فقط مي خواهم بروم اما هنوز نمي دانم بالاخره كجا ؟؟؟

يكجا ماندن كار من نيست ...

آشنائي با استاد كيميائي ودكتر افشار و تجربه هاي جديد ...

بالاخره شنبه اين سريال الم شنگه هم تمام مي شود ...

و من دلم براي كسي تنگ مي شود ...

باز هوا سردتر مي شود ..

دانيال مي گويد:  بايد تغيير كنيم هر چند سخت باشد ...

احمدي نژاد را توي سازمان ملل تحويل نمي گيرن حتي لبناني كه عمري سنگش را به سينه مي زند ...

رويا و ياسر به زير يك سقف مي روند تا اشيانه عشقشان شود ..

ازم مي پرسد كدام برنامه تلويزيون را دوست دارم و من مي گويم مگر تلويزيون هم برنامه دارد ؟!!!

و باز بايد بروم جاده منتظر من است ...

جاري باشيد

+ نوشته شده توسط رها در جمعه سوم مهر 1388 و ساعت 0:56 |
واي ،باران

باران

شيشه پنجره را باران شست

از دل من اما

چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟

آسمان سربي رنگ ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

مي پرد مرغ نگاهم تا دور ،

واي ، باران ، باران

پر مرغان نگاهم را شست

 

(حميد مصدق )

ديروز كه از ضبط  بر مي گشتيم پنجره ماشين باز بود و من باز سرما را حس كردم .

بوي پاييز مي داد ...باز پاييز... پاييز... پاييز ...

چه كسي خبر دارد از دل من و اين پاييز ؟؟

باز صداي خش خش برگها كه زير پاي رهگذران جان مي سپارند ..

باز دلها اسير اين نيرنگ باز مي شوند و نم نم گرفته مي شوند ...حتي نمي دانند اسير چي شدند ...

چقدر امسال زود پاييز شد ..

باز با يد به دست گچي خو كنم ...

 

جاري باشيد

+ نوشته شده توسط رها در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 و ساعت 13:14 |
 

بعد از دو روز كار مي رويم كنار اب ..با ديدن آب ذوق مي كنم خيلي وقت بود كه نديده بود از وقتي زاينده رود خشك شد و

تنها دل خوشي من هم خشكيد ...وقتي مي رم كنارش دلم مي گيره ..

حالا باديدن اب كنارش رفتم كفش هايم را بيرون اوردم پاهايم را درون اب گذاشتم موسيقي دلخواهم را گذاشتم و رفتم توي ...

پاهايم كم كم بي حس شد .. با صداي رويا به خودم امدم ..

رها باز رفتي تو فكر؟؟پاشو بيا پيش بچه ها ...

خودم مي رفتم اما دلم چي؟؟ عجيب دلم هواي تو رو كرده ...

باز مي رويم سر ضبط با فشار كار زياد ...

وقتي بيرون مي ايم صداي موسيقي مي شنوم موسيقي اشنا با يك دنيا خاطره سرم گيج مي رود ديگر چيزي نمي فهمم

با پاشيده شدن مشتي اب بصورتم يكدفعه به هوش مي ايم همه بالاي سرم ايستادن ..

اعصابم بهم مي ريزد نمي خواستم كسي منو با اين حال ببينه ...

چقدر دلم برايت تنگ شده كاش مي شد پيشت بيام ..كاش بودي ..كاش ..

جاري باشيد

 

+ نوشته شده توسط رها در جمعه سیزدهم شهریور 1388 و ساعت 23:20 |

 

پروانه ها بال می زنند. کبوتران پر می کشند و عقاب در لانه اش آرام می آساید

 

و من آتش می گیرم آتشی از نهفته ترین جای سینه ام .......

 

سرم به دوران می افتد تصویر پروانه و کبوتروعقاب جلویم با ریتمی خاص حر کت می کنند .

 

عقاب را حقیر می بینم و پروانه را با بالهای بزرگ و زیبا ......

 

سینه ام بیشتر می سوزد حرارت از چشمانم بالا می رود .

 

دستی برای خاموشی این اتش بالا نمی آید ......

 

یک لحظه سراب دستی که با چند قطره آب بسویم می اید مرا می فریبد .

 

اما ان دست هم در میانه راه ناپدید می شود . حرارت همچنان زیاد می شود .....

 

کبوتر با چشمان نگران به من چشم می دوزد

جاري باشيد

+ نوشته شده توسط رها در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت 21:43 |
 

در چنين روزي چشمانم را بر روي دنياپر از نيرنگ باز كردم.

چه رنگهاي زيبائي ...اما نمي دانستم اين رنگهاي براي نيرنگ است.

كاش زاده نمي شدم ...

جاري باشيد

+ نوشته شده توسط رها در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 و ساعت 14:27 |
 

هر لحظه با تازیانه بر احساسم می زنند تا تو را فراموش کنم.

فراموشی تو؟

مگر اینان نمی دانند در ذره ذره وجود منی؟

فراموشی خود؟

بس کنید نزنید همه احساسم را سیا ه کردید.

 

جاری باشید

+ نوشته شده توسط رها در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 و ساعت 17:0 |
قلم مو را بر مي دارم مي خواهم بكشمش "مي دانم رنگش آبي است مي كشم

 اما ...نه ... زيادي ناتوراليسم شده به دل نمي نشيند . خاكستري مي كنم .

چرا فكر كردم خاكستري بهتره؟

تمركز مي كنم قلم مو را بر مي دارم اينبار مي دانم بايد چه رنگي بكشم .

روي خاكستري ها با قلم مو سرخ مي كشم . سرخ سرخ ...

تازه مي فهمم رهايي سرخ در زمينه خاكستري است

جاري باشيد

 

سلام از امروز اینجا بیشتر می نویسم .به نوعی نقل مکان کردم ...

+ نوشته شده توسط رها در شنبه هفدهم مرداد 1388 و ساعت 12:31 |

کد آهنگ در موزیک رضا