من نمي دونم اگه رها نظر نده نمي خوام بريد .

- مگه خودت نديدي نپسنديدي ؟ مگه بقيه هم تاييد نكردن ديگه منو مي خواي چيكار ؟

- همين كه گفتم ؟ ديگه نمي خوام مثل اون دفعه بشم .

- حالام داري از اينور بوم مي افتي خلاصه مي ري مي بيني اگه خوب بود از مامانش يه وقت بگير بريم .

حالا همه نشستن كه ما به چه بهونه اي بريم اونجا (همينه پسر ايراني كه دست و پا نداشته باشه يه بار هم

 به حرف كسي گوش نكرده باشد و شكست خورده باشه نتيجش اين مي شه ..)

بعد كلي رد و بدل كردن به اين نتيجه رسيدن كه ما به بهونه امپول زدن بريم خونه اشون چون مامانش

 پرستاره

- اخه خانوم جان اينطور كه مي فهمند همه ملت مي دونند من خودم امپول مي زنم .

- خوب مي گيم به خودت مي خوايم بزنيم

اينجا ديگه چشمام گرد شد .

- آخه اونم مي دونند كه من به خودم هم امپول مي زنم .بعدم من سالم امپول چي بزنم ؟

خانم جان دستي توي موهاي رنگ زده اش مي كشه و اينباربا چشماش مهربون نگام مي كنه

- مادر بيا اين كارو بكن ثواب داره من مي گيم خودم نذاشتم امپول به خودت بزني خطر داره .

يه كم فكر مي كنم جوابشو چي بدم اخه؟ با خودم مي گم به جهنم يه امپول تقويتي هم مي زنيم

اينم روي بقيه خريتاي زندگيمون .

- باشه خانم جان چشم اينم بخاطر شما هر چند مي دونم اين آقا معرفت نداره خرش از پل بگذره يادش

مي ره .

- قربونت برم مادر پاشوازتوي اون جعبه كمكهاي اوليه يه جنتمايسين بيار تا بريم .

ديگه هنگ مي كنم

- جنتمايسين ؟

- اخه جنتمايسين ده تاي مي زنن(اطلاعات پزشكيشم كامل ما شالله ..) يه وقت دختر الان

 نبودفردا دوباره بريم .

- يعني بنده بايد كلي امپول الكي براي اين شازده بزنم ؟

بدون اينكه جوابمو بده خودش مي ره مياره ديگه من بدبخت چي بگم ؟توي دلم يه چند

تا فحش نثار اين شازده مي كنم با اين خواستگاري رفتنش .

بالاخره رفتيم خانم جان بعد كلي حرف در مورد مضرتهاي امپول زدن شخص به خودش

و تاييد اون خانم فرمودند كه

براي چي من فلك زده رو اورده ...

حالا هر چي نگاه مي كني از دختره خبري نيست .

فورا بساط امپول زدن را مهيا كرد و من بدبخت يه امپول نو ش جان كردم .

بالاخره خانم جان طاقت نياورد .

- دختر خانومتون تشريف ندارن.

- نه رفته كلاس

داغ كردم

الهي بخشكي شانس يعني يه امپول الكي زدم تازه اين همه درد اومد خودم مي زدم

 راحتتر بودم از همه بدترفردا هم بايد بزنم.....

پاشديم خانم جان داره مقدمات فراهم مي كنه فردا هم منو بياره (نه تو رو خدا اخه من چه گناهي كردم ؟ )

- منزل خودتونو حاج خانم تشريف بياريد تو رو خدا رو دربايسي نكنيد ما كه هميشه زحمت داديم ..

.اينبار كه رها خانم هم افتخار دادن ....

دوباره تو دلم چند تا فحش ابدار نثار اين شازده مي كنم .

وارد حياط كه مي شيم بيايم بيرون در باز مي شه .

ذوق مي كنم اخيش بالاخره خودش اومد .نگاهش مي كنم . اونم گرم احوالپرسي مي كنه .

خانم جان چشمكي مي زنه ...

منم يه نفس راحت مي كشم .اما آمپول بد جور جاش درد مي كنه .

 

جاري باشيد

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اسفند 1388ساعت 23:33  توسط رها | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
رها چون باد خوشا پر کشیدن ،

خوشا رهایی خوشا اگر نه رها زیستن ،

مردن به رهایی

پیوندهای روزانه
نرفتن بچه های معلول فردا به مسابقات چین
نرگس های سوخته 2
نرگس های سوخته 1
بیائید آزاد باشیم ...
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1393
آبان 1392
مرداد 1392
اسفند 1391
آبان 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
آبان 1387
آبان 1386
آبان 1384
آرشیو موضوعی
موضوعات مهم وبلاگ
پیوندها
اهدای عضو
رها در زنده رود
داستان های رها
شهاب عزیز
مهروی عزیزم
مهدی قاسمی
امیر فرشاد ابراهیمی
ته دیگ
هادی پاکزاد
عمو سیاوش
داداش پارسا
عقل پا بجایی نداره :)
ققنوس آسمان
نسرین بهجتی
صدای پای زندگی
ناهید عزیزم
استاد عزیزم بیگدلی
محمود نیکخواه (بابای زنده رود )
شکوه (دوست جون من )
داداش فردین خودم
امیر هادی کله شق
سلمان
امیر حسین آریا
مریم عزیزم
مهرآسا ی عزیز
ماه تنها
سکوتستان
خط سوم
قوی سپید
احسان خلیلی
پیدا (فیلسوف )
بانوی x
کدو تنبل
می خواهم زنده نمانم
آخرین نسخه مرد
کاشی های آبی
بانوی لحظه ها
میم های عزیز
پیامبر دیوانه
سعید ترشیزی
عقاید یک دلقک
دروغگوی عزیز
کلزال
هاله ماه
ایل بزرگ بختیاری
محبوب عزیز
الماس
نازلی
زن غریب
ناگفته های که خواهم گفت
کوچکترین روزنه نور
مستانه
زمستانه
لیلای عزیز
آلیس عزیزم
گفتنی ها
وبلاگ هاي به روز شده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM