X
تبلیغات
رها در باد - امپول و خواستگاری

امپول و خواستگاری

 

من نمي دونم اگه رها نظر نده نمي خوام بريد .

- مگه خودت نديدي نپسنديدي ؟ مگه بقيه هم تاييد نكردن ديگه منو مي خواي چيكار ؟

- همين كه گفتم ؟ ديگه نمي خوام مثل اون دفعه بشم .

- حالام داري از اينور بوم مي افتي خلاصه مي ري مي بيني اگه خوب بود از مامانش يه وقت بگير بريم .

حالا همه نشستن كه ما به چه بهونه اي بريم اونجا (همينه پسر ايراني كه دست و پا نداشته باشه يه بار هم

 به حرف كسي گوش نكرده باشد و شكست خورده باشه نتيجش اين مي شه ..)

بعد كلي رد و بدل كردن به اين نتيجه رسيدن كه ما به بهونه امپول زدن بريم خونه اشون چون مامانش

 پرستاره

- اخه خانوم جان اينطور كه مي فهمند همه ملت مي دونند من خودم امپول مي زنم .

- خوب مي گيم به خودت مي خوايم بزنيم

اينجا ديگه چشمام گرد شد .

- آخه اونم مي دونند كه من به خودم هم امپول مي زنم .بعدم من سالم امپول چي بزنم ؟

خانم جان دستي توي موهاي رنگ زده اش مي كشه و اينباربا چشماش مهربون نگام مي كنه

- مادر بيا اين كارو بكن ثواب داره من مي گيم خودم نذاشتم امپول به خودت بزني خطر داره .

يه كم فكر مي كنم جوابشو چي بدم اخه؟ با خودم مي گم به جهنم يه امپول تقويتي هم مي زنيم

اينم روي بقيه خريتاي زندگيمون .

- باشه خانم جان چشم اينم بخاطر شما هر چند مي دونم اين آقا معرفت نداره خرش از پل بگذره يادش

مي ره .

- قربونت برم مادر پاشوازتوي اون جعبه كمكهاي اوليه يه جنتمايسين بيار تا بريم .

ديگه هنگ مي كنم

- جنتمايسين ؟

- اخه جنتمايسين ده تاي مي زنن(اطلاعات پزشكيشم كامل ما شالله ..) يه وقت دختر الان

 نبودفردا دوباره بريم .

- يعني بنده بايد كلي امپول الكي براي اين شازده بزنم ؟

بدون اينكه جوابمو بده خودش مي ره مياره ديگه من بدبخت چي بگم ؟توي دلم يه چند

تا فحش نثار اين شازده مي كنم با اين خواستگاري رفتنش .

بالاخره رفتيم خانم جان بعد كلي حرف در مورد مضرتهاي امپول زدن شخص به خودش

و تاييد اون خانم فرمودند كه

براي چي من فلك زده رو اورده ...

حالا هر چي نگاه مي كني از دختره خبري نيست .

فورا بساط امپول زدن را مهيا كرد و من بدبخت يه امپول نو ش جان كردم .

بالاخره خانم جان طاقت نياورد .

- دختر خانومتون تشريف ندارن.

- نه رفته كلاس

داغ كردم

الهي بخشكي شانس يعني يه امپول الكي زدم تازه اين همه درد اومد خودم مي زدم

 راحتتر بودم از همه بدترفردا هم بايد بزنم.....

پاشديم خانم جان داره مقدمات فراهم مي كنه فردا هم منو بياره (نه تو رو خدا اخه من چه گناهي كردم ؟ )

- منزل خودتونو حاج خانم تشريف بياريد تو رو خدا رو دربايسي نكنيد ما كه هميشه زحمت داديم ..

.اينبار كه رها خانم هم افتخار دادن ....

دوباره تو دلم چند تا فحش ابدار نثار اين شازده مي كنم .

وارد حياط كه مي شيم بيايم بيرون در باز مي شه .

ذوق مي كنم اخيش بالاخره خودش اومد .نگاهش مي كنم . اونم گرم احوالپرسي مي كنه .

خانم جان چشمكي مي زنه ...

منم يه نفس راحت مي كشم .اما آمپول بد جور جاش درد مي كنه .

 

جاري باشيد

 

[ جمعه چهاردهم اسفند 1388 ] [ 23:33 ] [ رها ]

[ ]

       

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،