شکست یک باور ...

بالاخره شكستمش ..

راحت شدم.

مي دوني مثل اينه كه يه ظرف با ارزش داشته باشي .

يه جاي مطمئن بذاري كه كسي دستش بهش نرسه.

شبها خواب نداري كه مبادا دست كسي بهش بخوره يا تلنگري بهش وارد بشه.

خلاصه آرامش نداري كه مبادا از دستش بدي.

از طرفي دوست داري زيبائيش رو همه ببينند . بدونند چه ظرف با قيمتي داري.

يه روز خسته مي شي پا مي شي از جاش با دقت درش مياري.

مدتي نگاش مي كني محوش مي شي اشك تو چشمات جمع مي شه

اما بايد كار را تمام كني خسته شدي چشماتو مي بندي و محكم به زمينش مي زني .

چشماتو باز مي كني . غرق اشك شدي . اما يه نفس راحت مي كشي.

ديگه تموم شد.

 

*****

امروز باز بالم باز شد و این دست بعد چند ماه از گچ بیرون امد.

حس خوبی داشتم ..رهای از بند ...

این روزها در حالت خلسه بسر می برم یک لحظه فراموش می کنم کجا هستم ....

 فقط منتظرم اما نمی دانم منتظر چی؟ انگار باید خبری برسد !!!

جاری باشید

پرنده زخمی

يكدفعه دوره ام مي كنند . پيرمرد مهربون عصا زنان جلو مياد :

- بابا كجائي منو همينطور سرپا نگه داشتي نمي گي با اين پا درد..

پسر لجوجانه توي حرفش زد:

- من تا كي بايد منتظر باشم كي مي خواي برم خواستگاري ؟

صداي ناله مياد به عقب برمي گردم دختره با صورت خوني و صداي كه به زور بلند مي شه مي گه

- تا كي بايد جون كندنم طول بكشه ؟

همگي با هم حرف مي زنند هم همه مي كنند گيج مي شوم هر كدام مي خواهند اول باشند . فرياد مي زنم

- بس كنيد بعد مدتي اومدم پشيمونم نكنيد امشب نوبت اون دختره ......

دختر مي خنده و بقيه ساكت مي شوند .

آره امشب بايد قصه اونو تموم كنم اين شخصيت خيلي وقته منتظر مونده قلم رو كه برمي دارم .

صداي خوردن چيزي به شيشه نا خداگاه به سمت شيشه مي كشاندم .

- آخ

پنجره را باز مي كنم و برش ميدارم سرش محكم خورده به شيشه ، گيجه قلبش به شدت مي زنه .

دستي به سرش مي كشم

- واي نه

دستم داغ مي شه و قرمز ......

ميارمش تو بايد سرشو پانسمان كنم بالهاشو امتحان مي كنم نه بالهاش خدا رو شكر سالمه .. .

- طفلي چي دنبالت كرد كه اينطور خوردي به شيشه ؟

قتي دوباره بردمش دم پنجره قلبش آرومتر مي زدولش كردم پرزد و رفت .

دوباره نشستم پشت ميز اما اينبار دختر طاقت نياورده بود.

جاري باشيد