هر دو نفس نفس می زدیم .

-   بیائید شام بخورید اینقدر دنبال هم ندوید خودم می دونم با شما دو تا چیکار کنم .

توی کمر محمود زدم.

- حالا خوب شد ؟  دست هر دومونو بند کردی حالا دیگه خانم جان ول کن نیست

مادر خندید :

- شامتونو بخورید

شام را که خوردیم محمود رفت . منم هم ازبس خسته بودم زود خوابیدم .

-مادر حمید بلند شو نمازت قضا می شه !

- حس بلند شدن نداشتم اما بار دوم که دستش به در اتاقم خورد کش

و قوسی به خودم دادم و بلند شدم .

 

از دانشکده مستقیم به آموزشگاه رفتم .

-   می بخشید آقای شایان آقای مدیر گفتن بعد از کلاس برید پیششون

-    چشم حتما خانوم

روی صندلی نشستم .

-  با من امری داشتید ؟

-      فکر نمی کردم اینقدر خوش شانس باشید .! دیروز بعد از اینکه از اینجا رفتید .

آقای رفیعی تلفن کرد و خواست یه مربی زبده برای دخترش بفرستم . اینطور که

می گفت دخترش قصد داره بره خارج از کشور . از نظر هزینه هم مشکل نداره فقط استاد

خوب می خواد این هم شانس خوبیه برای شما و هم افتخاریه برای آموزشگاه ما

آقای رفیعی یکی از بزرگترین تاجرای این شهره ...........

-   ممنون از کی می تونم شروع کنم ؟

-    از همین فردا

مقداری پول از جیبش بیرون آورد و به طرف من گرفت .

  این مبلغ را به عنوان پاداش بگیر اما سعی کن لباس مناسبی تهیه کنی

 آنها از خانواده محترمی هستن . باید پر ستیژ آموزشگاه هم حفظ بشه .

احساس کردم صورتم آتش گرفت .

-         چشم ، حتما

پول را گرفتم و به کلاس رفتم .

-         از اینکه اینطور تحقیر شده بودم اعصابم بهم ریخته بود اگه بخاطر وضع مادر نبود

 یه لحظه هم اونجا نمی ایستادم اما چه کنم که مجبور بودم .

وقتی برگشتم یک دست کت و شلوار شیک خریدم . اما دلم طاقت نیاورد برای

مادر هم یک روسری و بلوز خریدم و به طرف خانه راه افتادم .

در را که باز کردم مادر با دیدن بسته ها به کمکم آمد . سلام کردم و در را با پا بستم .

-  سلام مادر اینا چیه ؟

خندیدم

-  هوس کردم خودم و شما را از دست این لباسهای کهنه خلاص کنم .

-   بفرمائید اینم مال شماست قابل شما رو نداره .

 

بلوزو روسری را به مادر دادم.

 

مادر در حالی که انها را از دستم می گرفت گفت:

- دستت درد نکنه حالا واجب نبود . مادر برای خودت هم چیزی خریدی ؟

 اگه نخریدی من هم نمی خوام .

کت و شلوار را در آوردم

-    می دونستم این حرفو می زنی . حالا برید بپوشید ببینم سلیقه ام رو  می پسندید یا نه؟

مادر بلند شد و به اتاق بغلی رفت من هم کت و شلوار را پوشیدم در آیئنه نگاه

 می کردم که متوجه مادر شدم :

-   انشاء الله کت و شلوار دامادیت پسرم ، چقدر بهت میاد .

-    به شما هم میاد . حالا نگفتید سلیقه ام رو پسندید یا نه ؟

-  بله مگه می شه سلیقه تورو نپسندم فقط موندم کی زن تو خوش سلیقه میشه ؟

-   مادر دوباره شروع نکن . بذار راحت باشم می خوای اسیرم کنی که چی بشه؟

در همان حین صدای در را شنیدم بطرف در رفتم .

 در را که باز کردم محمود با تعجب براندازم کرد :

-    غلط نکنم گلوت گیر کرده ؟

-    سلامت کو؟ بیا تو در ضمن حرف اضافه خاموش ......

-    جون محمود بگو چطور شده لباس شیک خریدی؟

-    ای بابا به ما نمیاد یه دست لباس بخریم ؟

-    چرا ...اما تو سال به سال لباس نمی خری اونم لباسی به این شیکی .......

مادر از بالای ایوان گفت:

-  کیه مادر؟

-  همون مزاحم همیشگی ، محموده .......

-   محمود به حالت قهر عقب گرد کرد .

حلش دادم تو :

-  اینقدر حرف نزن از کی اینقدر نازک نارنجی شدی ؟

خندیدو از پله ها بالا رفت .

 (ادامه دارد )

پ.ن

آدمایی که رفتن،

یه روزی بر می گردن

ولی درست وقتی که دیگه منتظرشون نیستی..
 
یا ...
 
پ.ن۲
 
امسال هم شروع شد .عین همه سال ها ...
 
چه امشب هوس گوجه سبز کردم ...
 
جاری باشید