تکیه گاه ....
هر زمان خسته شدم و خواستم تکیه کنم کمرم شکست ...
چون تنها تکیه گاهم باد بود که اعتبار نداشت وجا خالی می داد .
پ.ن
گاهی می خوای فقط بنویسی اما نمی دانی از چی و از کی انجاست که مخت هنگ کرده ...
هر از گاهی میام اینجا که فقط سراغی بگیرم از خاطرات گذشته و از ادمهای از یاد رفته ....
جاری باشید
+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 12:16 توسط رها
|
رها چون باد خوشا پر کشیدن ،