هر زمان خسته شدم و خواستم تکیه کنم کمرم شکست ... 
چون تنها تکیه گاهم باد بود که اعتبار نداشت وجا خالی می داد .

 

پ.ن

 

 

گاهی می خوای فقط بنویسی اما نمی دانی از چی و از کی انجاست که مخت هنگ کرده ...

 

هر از گاهی میام اینجا که فقط سراغی بگیرم از خاطرات گذشته و از ادمهای از یاد رفته ....

جاری باشید